|
خوش اومدین
|
|
|
وقتی ناراحتید از این که به آنچه که می خواستید نرسیدید،
محکم بنشینید و خوشحال باشید
زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست...
موضوع : |
|
يکشنبه 6 آذر 1390 |
|
|
| |
|
|
|
|
دستاش ورم کرده ... معلومه که خیلی درد داره... باز هم همون کت و شلوار رنگ و رو رفته ی اتو کشیده و همون کفشهای کهنه اما تمیز ...همون جای همیشگی ایستاده ... ویولونش رو که به شیشه ی مغازه تکیه داده بود تا لختی استراحت کنه برداشت و باز شروع کرد به نواختن ... درد دارند... دستهاش و اهنگ ... اهنگش هم دردداره و ورم کرده بس که تکرارشده... هردفعه یه آهنگ تکراری را مینوازه اما هربار با قبلی فرق داره فرقش رو از روی ورم دستش میفهمم...
موضوع : |
|
سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 |
|
|
| |
|
عليه السلام
|
|
|
فكر ميكنم كه صورت خدا چه شكليه؟! ... زيبايي صورت تو رو هزار برابر ميكنم
فكر ميكنم كه عشق خدا نسبت به من چه اندازه ست؟! ... عشق تو رو نسبت به خودم هزار برابر ميكنم
گاهي كه دلم براي آغوش خدا تنگ ميشه به آغوش تو پناه ميارم
گاهي كه دلم هواي خدا رو ميكنه .... سرم به روي شونه هام سنگيني ميكنه سر به روي پاهاي تو ميذارم
گاهي كه به دنبال زيباترين ايت خدا روي زمين ميگردم فقط تو درنظرم هستي
مادر زيباي من تموم اين لحظه ها حس ميكنم اگر مادر صدات كنم بي احترامي كردم بايد بگم مادر عليه السلام
موضوع : |
|
شنبه 9 ارديبهشت 1391 |
|
|
| |
|
جمعه ها
|
|
|
اين روزها ...
همين روزهاي تكراريو بي منطق ...
كه هيچي سرشون نميشه...
كه فقط يه چيز رو خوب ميدونن كش اومدنو دراز شدن...
همين روزها که يه روزي تموم ميشن ...
كوتاهو عجول ميشن واسه رفتنو برنگشتن...
اين روزها همين روزهاي تكراريو بي منطق...
اين جمعه هايي كه بدون دليل دلگيرو طولانين...
جمعه هايي كه كارم گز كردن جاده كش اومده و بي پايان انتظاره ...
جمعه هايي كه بي دليل گره ميخورند وكور ميشن ...
منتظرم كه تو بيايي ...
ببين به اندازه ي تموم جمعه هاي عمرم گره كور توي زندگيمه مهربونم...
باز كردن همه ي اين گره ها به دست خودته ...مولای سبزپوش جمعه ها
موضوع : |
|
شنبه 9 ارديبهشت 1391 |
|
|
| |
|
رسم زندگی
|
|
|
گاهی وقتها هر قدر هم که فریاد بزنیُ خدا خدا کنی جوابی نمی شنوی... وگاهی عطر خدا را چنان حس میکنی که گویی در آغوشش هستی
گاهی همه چیز خوب می شود... هوا... احساس... روز... شب... زندگی...شانس...و خلاصه همه چیز
وگاهی چنان بد که تنها آرزویی که برایت می ماند مرگ است
گاهی چنان بی تاب می شوی از دست زمانه که هر بدُ بی راهی بر زبانت جاری میشود و گاه چنان سرمست از براورده شدن لحظه به لحظه ی ارزوهایت هستی ولبریز از عشق میشوی که حتی سنگ هم از این عشق بی بهره نمی ماند ...
کاش میدانستی که این رسم زندگیست گاه بر فرازی ُ گاه در نشیب
کاش بر فراز قله زندگی که رسیدی به پایین بنگری و بوسه ای بردست خداوند بزنی به پاس یاریش
وانگاه که در نشیب هستی سرت را بالا بگیری و خداوند را ببینی که ان بالا با لبخندی انتظارت را میکشد
موضوع : |
|
دوشنبه 28 فروردين 1391 |
|
|
| |
|
ببخش
|
|
|
دوستت دارمو ميدونم اين كافي نيست
مي دونم جاي خيلي حس ها خاليه... نيست
ببخش كه نميدونم فداكاري براي تو چه رنگيه ...كه نميدونم شب زنده داري به عشق تو چه طعميه... ببخش كه به خاطر نبودنت تاب زخم ربون ها رو ندارمو ازت گله ميكنم... ببخش كه هنوز لياقت داشتنت رو ندارم
ميدونم دوست داشتنت ... كافي نيست
ببخش كه هنوز نميدونم چي كمه و چي نيست
ببخش كه جز دوست داشتنت هيچ كار ديگه اي بلد نيستم
تو بيا قول ميدم نذارم بفهمي كه جز اين چيز ديگه اي از دستم بر نمياد
دوستت دارمو ميدونم اين از سرخودخواهيم نيست
موضوع : |
|
چهارشنبه 23 فروردين 1391 |
|
|
| |
|
|
|
|
در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم
نوروز ۹۱ به همگی شما دوستان خوبم مبارک
موضوع : |
|
سه شنبه 1 فروردين 1391 |
|
|
| |
|
خدانگهدار
|
|
|
سلام
خواستم ازهمه دوستان عزیزی که تواین مدت با حرفهاشون دلگرمم کردن تشکر کنم
راستش برای مدتی نمیخوام چیزی بنویسم
خواستم وبمو حذف کنم اما دلم نیومد
دوسش دارم
اماخوب حرف جدیدی ندارم
انشالا روزی برمیگردم با کلی حرفهای تازه
روزی که چیزی برای نوشتن ،برای گفتن داشته باشم
دوستون دارم هم شما وهم این فضای مجازیه بهتر از واقعیتو
موضوع : |
|
جمعه 28 بهمن 1390 |
|
|
| |
|
نتیجه تحقیق
|
|
|
خواستم نتیجه اون تحقیقو برای دوستانی که محبت کردنو تو نظر سنجی شرکت کردن بذارم
در اين پژوهش در قسمت تئوري مسئلهي بررسي تاثير مفهوم رنگ در دنياي تصوير سازي كتاب كودك به طور كلي و واكنش كودكان ٣ تا 6 ساله( گروه سني الف)نسبت به رنگ به طور اخص مورد مطالعه قرار گرفته که نتایج بدست امده به این شرح است:
ادامه مطلب
موضوع : |
|
جمعه 21 بهمن 1390 |
|
|
| |
|
عيد زودرس
|
|
|
عجب حس عجيبي دارم امشب...
خوشحالم... بوي عيدو از فاصله دور يك ماه ونيمه حس ميكنم...
امروز كارگر داشتم... يه كمي خونه تكوني ...
ياد بچگي هام افتادم... ياد شادي هاي بي دليل... حس مي كنم كودكم... و فقط اشكهاي بي امانمه كه يادم ميندازه كه نه...
كاش امسال تو مهمون من باشي...
چرا حس ميكنم بهار امسال بوي تو رو داره؟... يا شايدم نمي دونم تو بوي بهارو ميدي...!!!
اين بوي عجيب چيه؟... اين بوي عيد زودرس؟... شايدم زيادي احساساتي شدم... اين فقط بوي خاكه بارون خورده است كه بازم مثل هميشه حس خوبي به من ميده... اره حتمن همينه... يه اتفاق ساده... دليلش فقط بارونه... نه هيچ چيز ديگه... نه تو...
واي چقدر مي ترسم از اين خوشحالي بي دليل...
راستي همه مي پرسن گلدوناتو چقدر آب ميدي؟ چطور اينقدر سبز خوشرنگي داره برگاش؟ با چي تميز ميكني كه برگاش اينقدر برق ميزنن؟... و من مي مونم چه جوابي بدم... اخه من كم برگاشونو تميز ميكنم ... و خيلي معمولي با يه پارچه... همين... ولي اونا رو به عشق تو اب ميدم... ميبوسم... هر روز سلامشون ميدم... شايد اين راز شادابي اوناست...
موضوع : |
|
جمعه 14 بهمن 1390 |
|
|
| |
|
یک تشکر ویژه
|
|
|
مامان ماهان جونو مامان متین عزیز... ازتون خیلی خیلی ممنوم برای کمکتون...
اما نمیدونم یعنی واقعا توی این دنیای مجازی تعداد نی نی گولوهای ٣تا٥ ساله اینقدر کمه؟... یا مسئله چیز دیگست؟
مامانا و باباهای مهربون ...
هرچند حضور رنگ به افزایش حسپذیری کودکان خیلی کمک میکنه، همین فرآیند در کتابهای بازاری و کارتونی با کاربرد بیرویه، امکاناتی کاذب برای جذب نگاه کودکان به وجود مییاره و استفاده سهلانگارانه و شتابزده از شفافیت رنگها که به ویژه با کاربرد مرکب اکولین،رنگ پاش(ایربراش)و امکانات رایانهای همراهه ، باعث شده تا در بسیاری از کتابهای کودکان، از این امکان برای رنگ اندود کردن صفحات کتاب استفاده بشه. این ویژگی سلیقه هنری نی نی گولوها رو به شدت کاهش میده و اونها رو به سوی سادهپسندی،سهلانگاری و عامهپسندی می بره...
کاش همونقدر که به تغذیهی جسمی کودک بها میدیم سعی کنیم به تغذیه ی ذهن و روحش هم بها بدیم... هنر در دنیای کودک نباید ساده تلقی بشه...
یادمه یه زمانی(تقریبا شاید ١٤ سال پیش) برای انتخاب رشته تحصیلی کلی جنگیدم... حتی یکسال تحصیلی رو مجدد خوندم... چون اون موقع همه مي گفتن كسايي هنرستان ميرن كه درسشون ضعيفه...رفتم رشته تجربی ...اما دلم اونجا نبود... سال دوم دبیرستانو دو بار خوندم... یکبار تجربی... یکبار گرافیک... چون تغيير رشته دادم... نه اينكه استعدادشو نداشته باشم نه... دوسش نداشتم... هر چند خودمم وقتي به عنوان مثال پزشكم رشته تحصيليمو مي پرسه و من ميگم تصويرگري ...حس خوبي ندارم... چون نگاه پزشكمو ميبينم كه تغيير ميكنه... لحنش حتي... اما مطمئنم همونقدر كه اون پزشك مي تونه توي زندگي منو انسانها تاثير بذاره...يه تصويرگر هم مي تونم وبايد...
اما الان چي؟ الان بعد از 14 سال چقدر طرز فكرمون نسبت به هنر تغيير كرده؟... آيا هنوزم شيميو فيزيكو اتم ارجحيت دارن به احساسو قلبو فكرو رنگ؟...
موضوع : |
|
جمعه 14 بهمن 1390 |
|
|
| |
|
مامانهاي عزيزي كه كوچولوهاي 3 تا 5 ساله داريد
|
|
|
مامانهاي عزيزي كه كوچولوهاي 3 تا 5 ساله داريد به كمكتون نياز دارم...
راستشو بخواين من دارم يه تحقيق ميداني انجام ميدم که مربوط به پایان نامم میشه در مورد اينكه...
لطفا در ادامهی مطلب بخونید...
ادامه مطلب
موضوع : |
|
چهارشنبه 12 بهمن 1390 |
|
|
| |
|
زلزله
|
|
|
وای از این اب وهوا... یه روز انقدرگرمه که وسط زمستونی هوس آب تنی می کنی ...یه روزم انقدر سرده که تب و لرز می کنی... چند روز پیش زمین بیچاره یه تب ولرزی کرده بود که نگو...
توی خواب ناز بودم که با صدای سعید از خواب پریدم...زلزله ...زلزله... بیدار شدم نشستم... نمی دونستم چه کار کنم... مغزم هنگ کرده بود... واز اونجایی که من کلا اسلوموشن هستم کلی طول کشید تا به خودم بیام... رفتیم تو چارچوب در ایستادیم... حالا بماند که دونفری چه جوری اون زیر جاشدیم... البته به قول سعید سه نفری... اخه اون منو دو نفر حساب میکنه... یکی یکی صدای بسته شدن در خونه همسایه ها میومد... همه پریدن بیرون... فقط ما مونده بودیم... سعید هی غر میزد که بجنب حاضر شو دیگه... پس لرزه داره... خلاصه من شلمان س...ر...ی...ع.... حاضر شدم... همون حین چشمم به سطل زباله لبریز از آشغال افتاد... کیسه زباله رو زدم زیر بغلم که ببرم پایین... گفتم حالا که این همه پله رو ( ما طبقه اول هستیم) داریم میریم پایین... سعادتی شده که اشغالها رو هم ببریم... که چشمتون روز بد نبینه... سعید قرمز شده بودو کم کم داشت بنفش می شد... که اخه تو این موقعیت کی آشغال میذاره دم در؟!...
ای بابا اب وهوای مشهدم این روزا درست مثل خود منه... تکلیفش معلوم نیست.. یه روز سرد میشه وکلی برف میاد... فرداش افتابی میشه وهمه برفام اب میشن...
حال وهوای منم این روزا همینه... یه روز سرشار از انرژی... یه روزم یه کپل بی خاصیت...
راستی چقدر بده ادم توی موقعیتهای حساس نتونه عکس العمل مناسبی نشون بده... اونم ادم چاقی مثل من... تا بیام از جام تکون بخورم خونه آوار شده رو سرم... این دفعه رو که جون سالم در بردم... ایشالا تا زلزله بعدی لاغر می کنم...
موضوع : |
|
جمعه 7 بهمن 1390 |
|
|
| |
|
ببینید و بگویید کدام یک وحشی تر و درنده تر هستند
|
|
|
عکس ها در ادامه ی مطلب...
این شیرماده پس از شکار آهو متوجه می شودکه شکارش بارداربوده، او سراسیمه میشود، نخست تلاش میکند تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد. اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر سکته کرده است.
تصویری دل خراش تر
و در کنار این عکس تصویری از( یک نمی دونم اسمش چیه؟ادم؟) با تی شرتی که رویش نوشته یک تیر و دو نشان (یک تیر و دو کشته ) با تصویری از یک زن مسلمان باردار محجبه.
ادامه مطلب
موضوع : |
|
چهارشنبه 28 دی 1390 |
|
|
| |
|
چک
|
|
|
نمی دونم...
نمی دونم برای چندمین بار توی این ٥ سال بی بی چک خریدمو ... بازم فقط و فقط یه خط روش دیدم...
این دیگه برام شده یه بازی... هرچند وقت یه بار دو تا بی بی چک می خرم... یه دونه اضافه می خرم برای وقتی که مثبت شد دوباره امتحانش کنم تا مطمئن شم...
دیروز وقتی چشممو دوخته بودم به اون یه دونه خط کوچولو وهمش ارزو می کردم دو تاشه... یاد روزی افتادم که تازه اومده بودم خونه خودم وشک کرده بودم که باردارم... رفتم ازمایش دادم... یادمه به دوستم گفتم اگه مثبت باشه خودمو می کشم از خجالت... اخه وقتی دختر عمم بعد فقط دو ماه از ازدواجش باردار شد کلی دستش انداخته بودم...
شاید اون روز خدا صدامو شنیده...
حالا جواب اون ناشکری ...
محکوم به دیدن فقطو فقط یک خط بودنه...
موضوع : |
|
شنبه 24 دی 1390 |
|
|
| |
|
مسئله این است
|
|
|
نمی دونم...
باید کاری رو انجام بدی که فکر میکنی درسته...
یا کاری رو که فکر می کنن درسته؟؟؟
موضوع : |
|
جمعه 23 دی 1390 |
|
|
| |
...